sobhe-no.ir
2350
شنبه، ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
1
چگونه شکست پروژه‌های آمریکا و اسرائیل، هربار منوتو را به تعطیلی می‌کشاند؟

بحران بقا در استودیوهای لندن و تل‌آویو

فاطمه ترکاشوند

صهیونیسم بدون روتوش

خيابان، پشتيبان ميدان و ديپلماسى

خروج مدیر اطلاعات ملی؛ پیروزی لابی اسرائیل بر سیا و پنتاگون در کاخ سفید است

پاک سازی مگا در کاخ سفید

صبح نو

چگونه شکست پروژه‌های آمریکا و اسرائیل، هربار منوتو را به تعطیلی می‌کشاند؟

بحران بقا در استودیوهای لندن و تل‌آویو

فاطمه ترکاشوند


اعلام دوباره تعطیلی شبکه آن هم درست در آستانه سوم خرداد و سالگرد فتح خرمشهر، بار دیگر پرسش‌های قدیمی درباره وضعیت واقعی این شبکه و حامیانش را زنده کرده است. شبکه‌ای که پیش‌تر نیز در سال ۱۴۰۲، همزمان با ایام دهه فجر و نزدیک به سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، با انتشار بیانیه‌ای از تعطیلی به دلیل «فشارهای مالی» خبر داده بود اما مدتی بعد دوباره به فعالیت بازگشت. اکنون تکرار همان سناریو باعث شده بخشی از مخاطبان و تحلیلگران، این تعطیلی‌های دوره‌ای را صرفا یک مسئله اقتصادی ساده تلقی نکنند.
واقعیت آن است که منوتو از ابتدای فعالیتش فقط یک رسانه سرگرمی یا خبری نبود؛ این شبکه بخشی از پروژه رسانه‌ای جریان‌های برانداز و سلطنت‌طلب برای اثرگذاری بر افکار عمومی ایرانیان محسوب می‌شد. بنابراین هر بار که وارد دوره‌های بحران سیاسی یا ناکامی در تحقق اهداف این جریان‌ها می‌شود، وضعیت شبکه نیز به شکل معناداری دچار تزلزل می‌شود.
تعطیلی نخست در سال ۱۴۰۲، پس از ماه‌هایی رخ داد که جریان‌های برانداز، خصوصا پس از آشوب‌های ۱۴۰۱، انتظار نوعی فروپاشی یا تغییر بزرگ در ایران را داشتند اما آن پروژه به نتیجه مطلوب نرسید. اکنون نیز تعطیلی دوباره شبکه، پس از جنگ اخیر و شکست پروژه بازگرداندن پهلوی به متن افکار عمومی ایران برای بسیاری سوال‌برانگیز شده است. به همین دلیل برخی معتقدند این تعطیلی‌ها می‌تواند علاوه بر مشکلات مالی، نوعی راهبرد برای فرار موقت از پاسخگویی به مخاطبان ناراضی و عبور از رسوایی شکست‌های سیاسی باشد؛ فرصتی برای خاموش کردن موقت آنتن تا فشار افکار عمومی فروکش کند.
با این حال، جدی‌ترین عامل همچنان همان مسئله اقتصادی و سیاسی است. برخلاف تصویری که منوتو سال‌ها از خود به‌عنوان رسانه‌ای «مردمی» و متکی بر حمایت مخاطبان ارائه می‌داد، هزینه‌های سنگین تولید، استودیو، نیروی انسانی و پخش ماهواره‌ای نشان می‌دهد ادامه حیات چنین شبکه‌ای بدون پشتوانه مالی قدرتمند تقریبا ناممکن است. بنابراین هر بار که سرمایه‌گذاران خارجی احساس کنند این شبکه در تحقق اهداف رسانه‌ای و سیاسی موردنظرشان ناکارآمد شده، طبیعی است که تمایل کمتری به ادامه سرمایه‌گذاری نشان دهند و نهایتا این حمایت‌ها را پایان دهند.
درواقع به نظر می‌رسد بخشی از نهادها و جریان‌های غربی که روی این رسانه‌ها سرمایه‌گذاری می‌کنند، پس از هر بحران داخلی در ایران، دوباره با واقعیت میزان اثرگذاری ناچیز آن‌ها در مقایسه با اهداف‌شان پی می‌برند؛ این‌که آیا چنین شبکه‌هایی واقعا توانسته‌اند افکار عمومی ایران را در جهت مطلوب هدایت کنند یا نه. و شواهد نشان می‌دهد دست‌کم درباره منوتو، فاصله میان «تصویر ادعایی» و «اثرگذاری واقعی» قابل توجه بوده است.
یکی از نشانه‌های این مسئله را می‌توان در تماس‌های زنده و کنترل‌نشده مخاطبان با شبکه دید. تماس‌هایی که بارها به صحنه انتقاد، تمسخر یا حتی تحقیر مواضع مجریان و جریان سلطنت‌طلب تبدیل شده است. برخلاف آنچه گاهی به‌عنوان نشانه «آزادی بیان» در این شبکه تبلیغ می‌شود، این لحظات بیشتر نشان می‌دهد که فضای واقعی افکار عمومی ایرانیان تا چه اندازه برای چنین رسانه‌هایی غیرقابل کنترل و پیش‌بینی‌ناپذیر است؛ خصوصا زمانی که تماس‌ها خارج از حلقه‌های هماهنگ‌شده سلطنت‌طلب یا گروه‌های سازمان‌یافته نظیر منافقین باشد.
از سوی دیگر، مسئله فقط اختلاف سیاسی نیست؛ بخشی از ریزش مخاطب به کیفیت خود شبکه بازمی‌گردد. بسیاری از مخاطبان ایرانی، حتی آن‌هایی که ممکن است منتقد وضعیت داخلی ایران باشند، در بلندمدت با ادبیات، سطح تحلیل، شیوه اجرا و کیفیت گفت‌وگوهای برخی مجریان این شبکه ارتباط پایدار برقرار نکردند. فاصله قابل توجه میان استاندارد ذهنی مخاطب ایرانی با سطح سواد سیاسی، هوش و رفتار رسانه‌ای و حتی لحن و ادب و اخلاق برخی برنامه‌ها، به تدریج باعث شد شبکه برای بخشی از مخاطبانش از یک رسانه «جذاب» به رسانه‌ای «سطحی و فرساینده» تبدیل شود.
شاید به همین دلیل است که برخی دیگر از رسانه‌های فارسی‌زبان وابسته به جریان‌های غربی با وجود جهت‌گیری سیاسی مشابه، ثبات بیشتری داشته‌اند؛ زیرا تلاش کرده‌اند دست‌کم در ظاهر، حرفه‌ای‌تر، متعادل‌تر و پیچیده‌تر عمل کنند و صرفا بر هیجان سیاسی یا نوستالژی سلطنت‌طلبانه تکیه نکنند. ماجرای تکرارشونده تعطیلی منوتو، بیش از هر چیز یک نشانه است؛ نشانه‌ای از بحران در مدل رسانه‌ای‌ای که سال‌ها تصور می‌کرد صرفِ مخالفت با جمهوری اسلامی، برای حفظ مخاطب و اثرگذاری بلندمدت کافی است. اما تحولات سال‌های اخیر نشان داده افکار عمومی ایران، حتی در میان منتقدان حاکمیت، پیچیده‌تر و متکثرتر از آن است که بتوان آن را تنها با ترکیبی از سرگرمی، هیجان سیاسی و نوستالژی رسانه‌ای برای مدت طولانی همراه نگه داشت.
در این میان، مقایسه منوتو با ایران‌اینترنشنال نیز نکته مهمی را روشن می‌کند. منوتو از ابتدا بیشتر بر راهبرد «سرگرمی سیاسی» تکیه داشت؛ یعنی ترکیب نوستالژی پهلوی، شوی سرگرمی، سبک زندگی و خبر سیاسی برای اثرگذاری نرم بر افکار عمومی ایرانیان. اما ایران‌اینترنشنال از ابتدا پروژه‌ای آشکارتر و مستقیم‌تر در حوزه جنگ اطلاعاتی و عملیات روانی بود؛ شبکه‌ای که خصوصا در بحران‌هایی مانند حوادث ۱۴۰۱، دی‌ماه ۱۴۰۴ و در جریان دو جنگ اخیر، عملا به بخشی از اتاق عملیات رسانه‌ای علیه ایران تبدیل شد و بسیاری آن را نه فقط یک رسانه، بلکه بازوی جنگی پروژه‌های امنیتی و اطلاعاتی منطقه‌ای می‌دانستند.
تفاوت مهم اینجاست که اگر منوتو تلاش می‌کرد از مسیر سرگرمی و بازسازی نوستالژی، مخاطب را به سمت یک روایت سیاسی سوق دهد، ایران اینترنشنال اساسا با منطق بحران، التهاب، خبر فوری و تشدید تنش تعریف شده بود. به همین دلیل نیز فشارها و حساسیت‌ها نسبت به آن به مراتب بیشتر و به جهت هیاهوی رسانه‌ای موفق‌تر بود. خصوصا از زمانی که ارتباطات و نزدیکی این شبکه با محافل امنیتی و سیاسی اسرائیل بیش از گذشته علنی شد و حتی بخشی از فعالیت‌هایش به سرزمین‌های اشغالی منتقل شد.
با این حال، اگرچه به نظر می‌رسد سرمایه‌گذاران خارجی به دلیل کارکرد مستقیم امنیتی و اطلاعاتی، همچنان حاضرند پروژه ایران اینترنشنال را با هر هزینه‌ای حفظ کنند، اما شکست راهبردی‌ای که منوتو را به تعطیلی‌های مکرر کشاند، به نوعی درباره ایران اینترنشنال نیز صادق است. چراکه مسئله اصلی، فقط بقای فنی یک شبکه نیست؛ مسئله میزان اثرگذاری واقعی بر افکار عمومی ایران است.
تحولات سال‌های اخیر نشان داد برخلاف تصور برخی محافل خارجی، جامعه ایران نه به سادگی قابل هدایت رسانه‌ای است و نه الزاما به سمت آلترناتیوهای طراحی‌شده بیرونی حرکت می‌کند. همین مسئله باعث شد پروژه‌هایی که تصور می‌کردند می‌توانند با اتکای صرف به هیجان رسانه‌ای، عملیات روانی و حمایت خارجی، به بازآرایی سیاسی جامعه ایران برسند، در عمل با شکاف میان «تصور رسانه‌ای» و «واقعیت اجتماعی» مواجه شوند.
از این منظر، شاید بتوان گفت منوتو اولین قربانی آشکار این شکست بود؛ شبکه‌ای که زمانی تصور می‌کرد با ترکیب سرگرمی، نوستالژی و سیاست می‌تواند به رسانه مرجع بخشی از ایرانیان تبدیل شود اما در نهایت نتوانست میان هیجان مقطعی و اثرگذاری پایدار، تعادل برقرار کند. و اگرچه ایران اینترنشنال فعلا به دلیل اهمیت امنیتی و اطلاعاتی‌اش برای حامیانش حفظ خواهد شد، اما بحران بی‌اعتمادی و فرسایش اثرگذاری که منوتو را زمین‌گیر کرد، به شکل عمیق‌تری گریبان آن شبکه را نیز گرفته است.
در نهایت، ماجرای منوتو فقط داستان تعطیلی یک شبکه ماهواره‌ای نیست؛ داستان شکاف میان «ایرانِ رسانه‌ایِ ساخته‌شده در استودیوهای لندن و تل‌آویو» با «ایران واقعی» است. شکافی که هرچه بحران‌ها شدیدتر شد، بیشتر خودش را نشان داد. شاید به همین دلیل باشد که پروژه‌هایی که قرار بود افکار عمومی ایران را بازطراحی کنند، امروز خودشان گرفتار بحران بقا شده‌اند. زیرا جامعه ایران، برخلاف تصور طراحان این شبکه‌ها، نه آن‌قدر ساده است که با نوستالژی و هیجان اداره شود و نه آن‌قدر بی‌ریشه که روایت‌های آماده بیرونی را بی‌هزینه بپذیرد.

captcha
شماره‌های پیشین