sobhe-no.ir
2353
سه شنبه، ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
1
گره اصلی توافق با ایران، رفتار زیاده‌خواهانه ترامپ و راهبرد سوخته «صلح از طریق قدرت» است

بحران اجماع در آمریکا

فاطمه کیهانی

روز گذشته روسیه رسما از آمریکا خواست سفارت خود در پایتخت اوکراین را تخلیه و به شهروندان اوکراینی هشدار داد کی‌یف را ترک کنند

تشدید جنگ در اوکراین

حنیف غفاری: نقشه راه ترامپ برای پایان جنگ اوکراین به ضرر اروپا خواهد بود

سید جلال ساداتیان از هراس اروپا از خلأ حمایتی آمریکا گفت

قدرت‌نمایی روسیه در جبهه شرق

پیـروزی عقلانیت انقلابی

صبح نو

گره اصلی توافق با ایران، رفتار زیاده‌خواهانه ترامپ و راهبرد سوخته «صلح از طریق قدرت» است

بحران اجماع در آمریکا

فاطمه کیهانی



دونالد ترامپ چندی پیش با لحنی تمسخرآمیز درباره ایران گفته بود که «معلوم نیست رهبرشان کیست» و مدعی شده بود درون ساختار سیاسی ایران بر سر مذاکره اختلاف وجود دارد. اما حالا اخبار متعدد از اختلافات داخل لایه تصمیم‌سازی دولت آمریکا، برعکس این ادعا را نشان می‌دهد و البته مسیر مذاکرات هم آن را تایید می‌کند. این واشنگتن است که هنوز نمی‌داند دقیقا چه می‌خواهد، روی چه چیزی توافق می‌کند و حتی چه کسی باید معیارهای توافق را تعیین کند.
خبر دیروز شبکه ۱۲ تلویزیون رژیم صهیونیستی مبنی بر سفر استیو ویتکاف و جرد کوشنر به تل‌آویو برای گفت‌وگو درباره جزئیات توافق احتمالی با ایران، بیش از هر چیز یک واقعیت را آشکار می‌کند: آمریکا هنوز حتی در درون محور خودش هم به جمع‌بندی نرسیده است. اگر قرار باشد پیش از هر توافقی، نمایندگان ترامپ ابتدا با تل‌آویو بر سر حدود توافق هماهنگ شوند، یعنی مسئله اصلی نه ایران، بلکه اختلافات داخلی واشنگتن و شکاف میان آمریکا و اسرائیل است.
در تمام ماه‌های اخیر، ایران فارغ از این‌که چه کسی مسئول پرونده بوده، روی چند اصل روشن و ثابت ایستاده است؛ از حق غنی‌سازی گرفته تا رد توافق‌های تحقیرآمیز و حفظ چارچوب «عزت، حکمت، مصلحت». حتی برخی تحلیلگران هم‌زمانی پیام دبیر شورای عالی امنیت ملی با سفر چندساعته دکتر قالیباف به قطر را نشانه‌ای از اجماع عملیاتی در ساختار تصمیم‌گیری ایران دانستند؛ این‌که خطوط کلی روشن است و مذاکره‌کننده صرفا مجری همان چارچوب‌هاست.
در مقابل، آمریکایی‌ها تقریبا در همه مراحل مذاکرات، مدام مواضع خود را تغییر داده‌اند. یک روز سخن از توافق موقت بوده، روز دیگر توافق جامع؛ یک روز صحبت از کنترل غنی‌سازی، روز دیگر حذف کامل برنامه هسته‌ای. خود ترامپ هم بارها نشان داده حتی در سطح گفتار، ثبات منطقی ندارد. او در یکی از مواضعش گفته بود: «من ۹۵ درصد نمی‌خواهم، صد درصد می‌خواهم.» جمله‌ای که شاید برای تجمع انتخاباتی جذاب باشد، اما در عالم سیاست و مذاکره، چیزی جز بن‌بست تولید نمی‌کند.
اصلا مسئله همین‌جاست. ترامپ مذاکره را نه به‌عنوان فرآیند رسیدن به نقطه تعادل، بلکه به‌عنوان فرمان‌برداری کامل طرف مقابل می‌فهمد. او در ذهن خود همان الگوی «شاه شدن» را دنبال می‌کند؛ شاهی که می‌خواهد هم در داخل و هم در خارج خاک آمریکا همه‌چیز مطابق میلش باشد و دولت‌ها صرفا مجری خواسته‌های او باشند. اما تاریخ معاصر خصوصا در غرب آسیا، حتی خیلی پیش از این‌ها با انبوهی انقلاب‌ها و جنبش‌های خرد و کلان در گوشه‌گوشه کشورهای منطقه نشان داده که جهان با این منطق زیاده‌خواهانه اداره نمی‌شود و حتی اگر ترامپ، «شاه» هم بود، سرنوشتی بهتر از پسر آواره و محتاج تاج پهلوی در ایران، انتظارش را نمی‌کشید.
این جنگ و بحران‌های پس از آن، یک حقیقت مهم را روشن کرد: گره اصلی مذاکرات، رفتار کاخ سفید است و نه برنامه هسته‌ای ایران یا حتی حالا مسئله تنگه هرمز. چون اگر مسئله صرفا هسته‌ای بود، واشنگتن می‌توانست روی یک چارچوب فنی و قابل راستی‌آزمایی به تفاهم برسد، همان‌طور که در گذشته هم رسید. اگر مسئله فقط امنیت کشتیرانی بود، امکان رسیدن به قواعد مشترک وجود داشت. اما آنچه چالش نام برده می شود، این ذهنیت توتالیتاریستی است که می‌خواهد طرف مقابل نه شریک مذاکره، بلکه تابع اراده واشنگتن باشد.
تناقض بزرگ اینجاست که ترامپ مدام از «قدرت» حرف می‌زند، اما حتی درون ساختار خودش هم قادر به ایجاد اجماع نیست. اختلاف میان کاخ سفید، پنتاگون، کنگره، جریان‌های نومحافظه‌کار و دولت اسرائیل حالا آن‌قدر عیان شده که آمریکایی‌ها هنوز نمی‌دانند دقیقا کدام توافق، مطلوب آن‌هاست. هر جناح، تعریف متفاوتی از «پیروزی» دارد و همین باعث شده واشنگتن در عمل دچار آشفتگی راهبردی باشد.
این آشفتگی تا حدی است که آمریکایی‌ها حتی مفاد آتش‌بس موجود را نیز محترم نمی‌شمرند و تلقی‌شان این است که با تهاجم‌های پراکنده و نامنظم به مفاد آتش‌بس، می‌توانند ایران را در توافق محتاط کند. مثلا ترامپ درحالی که برای کنترل آتش‌بس و در راستای شرط ایران، یک بار در ماه گذشته، توقف آتش در لبنان را به نتانیاهو تحمیل کرد اما دیروز مجددا اکسیوس فاش کرده که کاخ سفید به اسرائیل برای تشدید حملات به لبنان، چراغ سبز نشان داده است. به نظر می‌رسد ترامپ، شکست میدانی تفسیر عملیاتی‌اش از «صلح از طریق قدرت» را لمس کرده اما سرخورده و پریشان، امید دارد که با این حملات پراکنده در صف مستحکم ایرانی‌ها، نفوذی برای تغییر شروط ایجاد کند. در مقابل، ایران با وجود همه اختلاف‌نظرهای طبیعی سیاسی، در نقطه تصمیم‌گیری کلان، چارچوب واحدی را حفظ کرده است. شاید همین تفاوت مهم‌ترین دلیل باشد که چرا ترامپ، با وجود همه فشارها و تهدیدها، هنوز نتوانسته «توافق مطلوب خودش» را بسازد. چون مسئله اصلی، کمبود فشار روی ایران نیست؛ ناتوانی آمریکا در فهم این واقعیت است که مذاکره، فرمان سلطنتی نیست و جهان، مزرعه شخصی رئیس‌جمهور آمریکا محسوب نمی‌شود.

captcha
شماره‌های پیشین