پول پاشی برای تروریسم رسانهای
رسانههای فارسیزبان متصل به دولتها و نهادهای خارجی، سالهاست با بودجههای سنگین و حمایتهای امنیتی و سیاسی راهاندازی شدهاند تا در میدان افکار عمومی ایران، تغییرات سیاسی مطلوب حامیان خود را رقم بزنند. اما حالا همزمان با بحرانهای پیاپی این رسانهها، از تعطیلی دوباره «منوتو» گرفته تا گزارش تازه فایننشالتایمز درباره وضعیت «ایران اینترنشنال»، بیش از هر زمان دیگری میتوان دید که مسئله فقط شکست رسانهای نیست؛ بلکه نشانهای از یک شکست عمیقتر و راهبردی در فهم ایران و جامعه ایرانی است.
این گزارش شاید ناخواسته یکی از مهمترین اعترافهای رسانهای سالهای اخیر درباره شکست پروژههای فارسیزبان متصل به دولتهای خارجی باشد. گزارشی که نشان میدهد پشت شبکهای که سالها بهعنوان یکی از مهمترین ابزارهای جنگ روانی علیه ایران معرفی میشد، نه یک رسانه سودده و تاثیرگذار، بلکه پروژهای بهشدت زیانده، بحرانزده و وابسته به تزریق دائمی پول خارجی قرار دارد.
طبق این گزارش، شرکت مادر «ایران اینترنشنال» یعنی Volant Media UK تنها در پنج سال گذشته بیش از ۴۱۰ میلیون پوند زیان انباشته ثبت کرده و تا پایان سال ۲۰۲۴ حدود ۴۸۲ میلیون پوند نیز به نهادهای وابسته بدهکار بوده است. فایننشالتایمز همچنین فاش میکند که این مجموعه در دسامبر گذشته، از طریق یک عملیات مالی موسوم به «تبدیل بدهی به سهام»، حدود ۶۵۰ میلیون پوند معافیت یا تسویه بدهی دریافت کرده است؛ رقمی معادل حدود ۸۲۵ میلیون دلار. به بیان ساده، شبکهای که قرار بود افکار عمومی ایران را تغییر دهد، بدون تزریق مستمر صدها میلیون دلار عملا توان ادامه حیات نداشته است.
اما اهمیت گزارش فقط در اعداد نیست. فایننشالتایمز به ساختار مبهم مالکیتی و جابهجایی سهام این شبکه به شرکتهای ثبتشده در جزایر کیمن نیز اشاره میکند؛ منطقهای که یکی از مشهورترین پناهگاههای مالیاتی جهان محسوب میشود. بررسی اسناد توسط این روزنامه نشان داده فردی به نام صالح حسین الدویس، مدیر ارشد گروه رسانهای سعودی SRMG، در ساختار جدید این شبکه نقش کلیدی دارد؛ مسئلهای که بار دیگر ادعای استقلال کامل «ایران اینترنشنال» را زیر سؤال برده است.
حتی خود گزارش نیز به نارضایتیهای داخلی در میان برخی خبرنگاران این شبکه اشاره میکند. فایننشالتایمز به نقل از یک منبع آگاه مینویسد که «نبود شفافیت درباره منابع واقعی تامین مالی شبکه، مدتها موجب نگرانی و نارضایتی پنهان برخی کارکنان و خبرنگاران شده بود».
این یعنی بحران فقط اقتصادی نیست بلکه بحران مشروعیت و هویت نیز وجود دارد. رسانهای که خود را مستقل معرفی میکند اما بقایش وابسته به تزریقهای سنگین مالی و ساختارهای پنهان فرامرزی است، دیر یا زود با بحران اعتماد روبهرو میشود.
در همین چارچوب باید تعطیلی دوباره «منوتو» را نیز دید. شبکهای که سالها تلاش میکرد با ترکیب سرگرمی، نوستالژی پهلوی و عملیات روانی سیاسی، نوعی اپوزیسیون فرهنگی بسازد. این شبکه هم پس از شکست پروژههای سیاسی اخیر محور آمریکایی ـ صهیونیستی علیه ایران، دوباره به نقطه تعطیلی رسید؛ آن هم در شرایطی که پیشتر نیز یک بار در آستانه ۲۲ بهمن ۱۴۰۲ اعلام توقف کرده بود.
این الگوی تکرارشونده نشان میدهد مسئله فقط ضعف مدیریتی چند شبکه نیست. دولتها و نهادهایی که میلیاردها دلار برای این پروژهها هزینه کردهاند، اساساً در فهم جامعه ایران دچار خطای راهبردی هستند. آنها تصور میکنند جامعه ایران را میتوان صرفاً با عملیات روانی، دوقطبیسازی، تحریک هیجانی و رسانههای ۲۴ساعته از بیرون کنترل کرد. در حالی که جامعه ایران پیچیدهتر از آن است که با الگوهای وارداتی رسانهای بهسادگی دچار فروپاشی سیاسی شود. آنها بارها تصور کردهاند موج رسانهای به معنای تغییر پایدار سیاسی است، اما هر بار پس از فروکش کردن بحرانها، با رسانههایی مواجه شدند که میلیاردها هزینه بردهاند اما حتی در نگه داشتن مخاطب وفادار خود نیز دچار بحراناند.بنابراین مسئله صرفا افشای بحران مالی یا زیانده بودن چند شبکه فارسیزبان نیست. منابع مالی، هرچقدر هم قدرتمند باشند، نمیتوانند جای خالی فهم استراتژیک را که جهت مصرف پول را تعیین میکند، پر کنند. دولتها و نهادهایی که تصور میکردند با صدها میلیون پوند بودجه، اتاق خبرهای مجهز و عملیات روانی ۲۴ساعته میتوانند افکار عمومی ایران را مهندسی کنند، حالا با یک بحران عمیقتر روبهرو شدهاند. بحران ادراک ایران. آنها نه فقط در تحلیل ساختار سیاسی ایران، بلکه در فهم جامعه ایرانی، حافظه تاریخی مردم و نسبت ایرانیها با مسئله استقلال و دخالت خارجی دچار خطای محاسباتی بودهاند.
اما اولین نشانه اصلاح این وضعیت میتواند، نه تزریق پول بیشتر به پروژههای شکستخورده رسانهای، بلکه پذیرش همین شکستهای پیاپی باشد. از تعطیلیهای مکرر منوتو گرفته تا بحران مشروعیت و بدهیهای نجومی ایران اینترنشنال، همه اینها باید به دولتهای حامیشان نشان دهد که مدل برخوردشان با ایران از اساس دچار اشکال است. تا وقتی نگاه تحمیلگر، از بالا به پایین و مبتنی بر زورگویی و تحمیل سیاسی، نظامی و رسانهای نسبت به حقوق ملت ایران وجود داشته باشد، نه مذاکره به ثبات میرسد، نه رسانههای وابستهشان میتوانند از بحران بیاعتمادی خارج شوند. نقطه آغاز هر تغییر واقعی، پذیرش احترام متقابل، حقوق برابر و کنار گذاشتن تصور «مهندسی ایران از بیرون» است.
شاید اگر روزی این فهم اصلاح شود، رسانههای فارسیزبان وابسته به خارج هم بتوانند از وضعیت فعلیشان فاصله بگیرند و دستکم برای بخشی از مخاطبان ایرانی، واجد حداقلی از اعتبار شوند. البته اگر تا آن زمان دیگر اسرائیلی وجود داشته باشد.














