شورش علیه دانایی، موفقیت و پیشرفت
چند روزی است ویدئوهایی از تجمع گروه کوچکی از دانشآموزان مقابل وزارت آموزش و پرورش در فضای مجازی دستبهدست میشود؛ تجمعی که شاید عجیبترین بخش آن، شعاری بود که شرکتکنندگان سر میدادند: «دانشآموز میمیرد، ذلت نمیپذیرد». شعاری که بیش از آنکه رنگ و بوی یک مطالبه اجتماعی جدی داشته باشد، به یک شوخی کودکانه شباهت دارد. دشوار است باور کنیم عدهای علیه حق خود برای آموختن، رشد کردن و باسواد شدن دست به اعتراض بزنند و آن را در قالب واژگانی بیان کنند که معمولا برای دفاع از حقوق اساسی و حیاتی انسانها به کار میرود.
پذیرش این نگاه دشوار است که کسانی برای فرو رفتن در جهل، تجمع و اعتراض راه بیندازند. آنها نفرت از امتحان و نمره گرفتن را با فرار از درس خواندن و دانشاندوزی اشتباه گرفتهاند. این در حالی است که حتی خود فرایند ارزیابی و نمرهدهی نیز نسبت به پنج یا ده سال گذشته به مراتب آسانتر شده است. کلاسهای مجازی، منابع گسترده آموزشی، دسترسی دائمی به اینترنت و ابزارهای کمکآموزشی، شرایطی را فراهم کردهاند که موفقیت تحصیلی برای بسیاری از دانشآموزان از هر زمان دیگری در دسترستر باشد. با این حال، برخی حتی از همین حداقلها نیز به دلیل تنبلی یا بیانگیزگی شانه خالی میکنند.
شاید بخشی از مسئله به سن و سال این دانشآموزان بازگردد. نوجوانی دورهای است که انسان هنوز تصویر روشنی از آینده خود ندارد و بسیاری از دشواریهای امروز را بیفایده و تحمیلی میبیند. اما واقعیت این است که آینده هر فرد تا حد زیادی با همین میل و اراده برای تلاش، یادگیری و پشتکار گره خورده است. آنچه امروز به شکل چند ساعت مطالعه، حضور در کلاس یا شرکت در امتحان دیده میشود، در سالهای آینده به مهارت، تخصص، استقلال اقتصادی و امکان اثرگذاری اجتماعی تبدیل خواهد شد.
در واقع این موضوع تنها یک انتخاب سادهلوحانه و کودکانه در مقیاس فردی نیست که آینده خود افراد را به خطر میاندازد؛ بلکه یک مسئله اجتماعی نیز هست. جامعهای که جوانان آن نسبت به دانش، تخصص و یادگیری بیاعتنا شوند، بخشی از ظرفیتهای بالقوه خود را از دست خواهد داد. هیچ کشوری بدون سرمایه انسانی آموزشدیده، متخصص و اهل تلاش نمیتواند مسیر پیشرفت را طی کند. از همین رو، درس خواندن صرفا یک وظیفه شخصی نیست؛ نوعی مسئولیت اجتماعی و حتی ملی نیز محسوب میشود.
امروز پس از گذراندن دو برهه جنگ و قرار گرفتن در وضعیت جنگی همراه با فشارهای امنیتی و اقتصادی سنگین، در شرایطی قرار داریم که بسیاری از مردم، بهویژه جوانان، در عرصههای مختلف برای ساختن آینده کشور تلاش میکنند. از کارآفرینی و فعالیتهای علمی گرفته تا حضور در مشاغل فنی، تولیدی و خدماتی، همه جا میتوان نمونههایی از جوانانی را دید که هم کار میکنند و هم درس میخوانند و برای پیشرفت فردی و جمعی از یکدیگر سبقت میگیرند. در چنین وضعیتی، عجیب است که عدهای حتی از ابتداییترین حق و فرصت خود یعنی آموزش و یادگیری نیز گریزان باشند.
البته ابعاد این تحرکات هرچند محدود و کوچک باشد، نباید صرفا با تمسخر یا بیاعتنایی با آن برخورد کرد. هر پدیده اجتماعی ریشهها و زمینههایی دارد که باید شناخته شود. شاید بخشی از این رفتارها ناشی از ضعف انگیزه، بخشی محصول فشارهای روانی و بخشی نیز نتیجه نگاه نادرست به مفهوم موفقیت و آینده باشد. به همین دلیل، لازم است معلمان، خانوادهها و نهادهای آموزشی در کنار آموزش علوم مختلف، به آموزش واقعیتهای زندگی اجتماعی، ارزش تلاش، مسئولیتپذیری و اهمیت دانش در ساختن آینده نیز توجه بیشتری داشته باشند.
دانشآموزی که امروز از درس فرار میکند، لزوما دشمن علم نیست؛ اما ممکن است هنوز اهمیت آن را درک نکرده باشد. وظیفه نظام آموزشی و جامعه آن است که پیش از آنکه این ناآگاهی به یک عادت پایدار تبدیل شود، او را با ارزش واقعی دانستن، آموختن و ساختن آینده آشنا کند.














