تغییر ارزش از قهرمان اپوزیسیون به کنشگر اجتماعی
دستکم دو دهه است که نه تنها سلبریتیها در کنش سیاسی و اجتماعی خود، بهویژه در برهههای بحرانی کشور، دچار تشتت راهبردی در تعریف نسبت خود با جامعه شدهاند، بلکه حکمرانی فرهنگی و سیاسی نیز در تعیین جایگاه خود نسبت به سلبریتیها گرفتار نوعی شلختگی، دلهره و بیثباتی بوده است. وضعیتی که هر دو سوی ماجرا را در بزنگاههای حساس دچار خطا کرده؛ گاه هنگام ضرورت موضعگیری به سکوت انجامیده و گاه در شرایطی که سکوت عقلانیتر بوده، به واکنشهای احساسی، خشمگینانه و نامتوازن.
اما شاید سال جنگی کشور، در کنار همه خسارتها و دشواریهایش، تلاطمی را در این عرصه رقم زده باشد که بتوان از دل آن انتظار قواعدی تازه و نسبتهایی جدید میان سلبریتیها، حاکمیت و افکار عمومی داشت.
نمونههای متعددی را میتوان در این زمینه بررسی کرد اما یکی از جالبترین آنها، واکنشهای اخیر پردیس احمدیه، بازیگر سینما و تلویزیون است. او در پیام تبریک عید غدیر خود، ضمن گلایه از بیمهریها و فاصلهگذاری با جریانهایی که خود را متعلق به آنها نمیداند، موضعی کمسابقه و صریح اتخاذ کرد. احمدیه با اشاره به تجربه جنگ، شهادت و ماجرای میناب، از تعلق خود به ایران، هویت شیعی و باورهای مذهبیاش سخن گفت و نوشت: «در یک سال، دوبار وطنم آماج حمله شد، اما هنوز ایستادهایم. هنوز نفس میکشیم. هنوز دوام آوردهایم. ما ایرانیم؛ ما ملت ایرانیم، ما ملت شهادتیم، ملت امام حسینیم. حرف زیاد است. دردِ دل زیاد است. رنجی که بر من و ما گذشت، سخت و طاقت فرسا بود. داغ روی داغ نشست و زخم پشت زخم آمد. هر بار جان کندیم، اما دوام آوردیم. اسمش جنگ است دیگر. بیش از نود روز است که داغ دیدهایم، اما بر زمین نماندهایم. «میناب» قصه نبود؛ «میناب» خودِ عاشورا بود.»
او با گلایه از قضاوتهای بیرحمانهای که در این مواقع دامنگیر ستارههای حوزه سرگرمی میشود با تکیه به برداشت خود از نقش تاریخی امیرالمؤمنین علی (ع) ادامه داد: «حالا به غدیر رسیدهایم ... «غدیر» برای من فقط یک عید نیست؛ یادآور عهدی است که آدم در روزهای سخت به آن برمیگردد. وقتی همه چیز در هیاهوی قضاوتها گم میشود و هر کس از زاویه خودش حکم صادر میکند، تازه میفهمی «مولا امیر المومنین» فقط یک نام در تاریخ نیست؛ او خود «حق» است؛ میزانی است برای تشخیص حق از باطل. شاید برای همین است که این روزها بیشتر از هر زمان دیگری به آن بیعت فکر میکنم. من با صدای بلند و در میان همین غوغا اعلام میکنم: «انا شیعةُ علِیِّ بنِ ابیطالب» و باز هم به ذوالفقارَت گلو میکشم. من، پردیس احمدیه، تا پای جان، پای ایرانم میمانم. نه از سر منفعت، نه از سر مصلحت؛ از سر باور. پای ایران، پای اعتقادم به شاه مردان، علی ابن ابی طالب و باورم به حسین بن علی و اعتقادم به ظهور مهدی فاطمه خواهم ماند. ای جماعت خطرناکتر از کوفیان هر چه میخواهید برچسب بزنید، هر چه میخواهید هتاکی کنید و ناسزا بگویید؛ من راه خودم را خواهم رفت، چون مولا پشت و پناه من است.»
اهمیت این موضعگیری تنها در محتوای آن نیست؛ بلکه در شرایطی است که بیان شده است. جامعه حرفهای سینما به خوبی از مناسبات قدرت، شبکههای غیررسمی توزیع فرصتهای شغلی و هزینههای احتمالی چنین مواضعی آگاه است. هر بازیگری میداند که در فضای قطبیشده فرهنگی و رسانهای، هر موضع صریحی میتواند بخشی از مخاطبان، همکاران یا فرصتهای حرفهای را از او دور کند.
اما همین نکته است که این جنس مواضع را از بسیاری از واکنشهای رایج سلبریتیها متمایز میکند. چنین موضعی، برخلاف تصور اولیه، نه برای جلب رضایت حاکمیت صادر شده، نه برای کسب محبوبیت در افکار عمومی و نه برای ایجاد تعارض و تمایز نسبت به جریان غالب در جامعه حرفهای سینما. برعکس، ویژگی اصلی آن استقلال است. گویی گوینده تصمیم گرفته ترس از قضاوت هر سه ضلع این مثلث را کنار بگذارد و صرفا جایگاه خود را در یک موقعیت تاریخی مشخص کند.
از این رو، شاید برخلاف آنچه همواره به افکار عمومی مخاطب سینمای ایران القا و گاه حقنه شده و موضعگیری در «تقابل با حاکمیت» را موضعگیری «مستقل»، و سینمای بر ساخته از این جامعه را «سینمای مستقل» دانسته است، حالا باید بیشتر در معنای «استقلال» تجدید نظر کنیم. چرا که به نظر میرسد مواضعی که خود را نفیا و اثباتا جدای از حاکمیت سیاسی و در نسبت با باورها و ارزشهای درونی تعریف میکنند، به علت ذات پرریسکترشان الزاما در جهت نخلها و خرسها یا حتی سیمرغها سامان داده نمیشوند.شاید به همین دلیل باشد که این مواضع، بیش از آنکه «خودکشی حرفهای» یا «جاگیری سیاسی» باشند، آغازگر تغییر در مناسبات حرفهای محسوب میشوند. مشابه همین رویکرد را میتوان در برخی واکنشهای آرمان درویش و تعدادی دیگر از چهرههای جوان سینما نیز مشاهده کرد؛ نسلی که ظاهرا میکوشد با کنش آگاهانه یا حتی ناخودآگاه خود، تعریف تازهای از نسبت میان سلبریتی، جامعه و سیاست ارائه دهد.
این تغییر را میتوان در کنشهای اجتماعی آنها نیز دید. احمدیه پیش از این، در روزهای جنگ، با بازنشر توصیهای درباره کاهش مصرف نایلون و استفاده از کیسههای پارچهای، تلاش کرده بود توجه مخاطبان را به پیامدهای اقتصادی و زیستمحیطی جنگ جلب کند. در این توصیه آمده بود: «از فردا واجب است هر ایرانی یک کیسه پارچهای برای نان و کیسه پارچهای برای خرید سوپرمارکت همراه داشته باشد. اگر فرهنگ «نه به نایلون» را فراگیر کنیم ضمن کمک به پاکیزگی محیط زیست فشار روی صنایع بابت کمبود مواد «پلی اتیلین» آسیب دیده از جنگ را کم می کنیم.» نکته مهم آن بود که یک چهره شناختهشده به جای ورود به منازعات سیاسی فرسایشی، سرمایه اجتماعی خود را صرف تشویق یک رفتار عمومی میکرد.
این رویکرد، فاصله قابل توجهی با الگویی دارد که پس از سال ۱۳۸۸ به تدریج بر فضای فرهنگی ایران حاکم شد؛ الگویی که سلبریتیها را ناخواسته به سمت بر عهده گرفتن نقش سیاستمدار، تحلیلگر، رهبر اجتماعی یا سخنگوی جریانهای سیاسی سوق داد. حال آن که چنن نقشی، نه تنها برای جامعه، بلکه برای خود سلبریتیها نیز هزینههای سنگینی به همراه آورد. در واکنش به همین روند بود که بخشی از حاکمیت نیز به اشتباه، اصل مشارکت اجتماعی و سیاسی هنرمندان را زیر سؤال برد و افکار عمومی میان دلدادگی افراطی و نفرت افراطی از سلبریتیها سرگردان ماند.
اکنون اما به نظر میرسد در حال شکلگیری مدلی متفاوت هستیم. مدلی که در آن، حق مشارکت اجتماعی و سیاسی سلبریتیها به رسمیت شناخته میشود اما میان کنش شخصی، تبلیغات حزبی و ایفای نقش قهرمان سیاسی، فاصله و تفاوت وجود دارد. در این الگو، ستارهها نه موظفاند سخنگوی قدرت باشند و نه رهبران اپوزیسیون؛ بلکه میتوانند شهروندانی اثرگذار باشند که سرمایه اجتماعی خود را به شکل خودانگیخته در مسیر تقویت رفتارهای مثبت اجتماعی، مسئولیتپذیری عمومی و همبستگی ملی به کار میگیرند.
اگر این مسیر ادامه پیدا کند، شاید پس از سالها تنش و سوءتفاهم، شاهد شکلگیری نسبت تازهای میان رابطه سهجانبه سلبریتیها با افکار عمومی، جامعه حرفهای و حکمرانی فرهنگی باشیم؛ نسبتی که در آن، هنرمند نه ابزار سیاست است و نه قربانی آن، بلکه کنشگری مستقل است که حق دارد از موضع خود سخن بگوید و در عین حال مسئولیت اجتماعی سخنانش را نیز بپذیرد.














