sobhe-no.ir
2360
دوشنبه، ۱۸ خرداد ۱۴۰۵
1
توطئه آمریکایی صهیونیستی با نقش آفرینی دولت لبنان علیه مقاومت

جوزف عون به دنبال جنگ داخلی است؟

آمریکا بر خلاف تعهد روادید ۱۵ عضو تیم ملی فوتبال ایران را صادر نکرد

شرارت ادامه دارد

پشت پرده کلیدواژه «غزه‌سازی از ایران» چیست؟

ایران قدرتمند را تضعیف نکنید

فاطمه کیهانی

صبح نو

پشت پرده کلیدواژه «غزه‌سازی از ایران» چیست؟

ایران قدرتمند را تضعیف نکنید

فاطمه کیهانی



گاهی یک گزاره سیاسی، بیش از آن‌که درباره آینده سخن بگوید، شیوه نگاه ما به حال را آشکار می‌کند. این روزها ادعای «حمله آمریکا پس از جام جهانی و غزه شدن ایران» در برخی محافل سیاسی تکرار می‌شود؛ گزاره‌ای که در ظاهر می‌خواهد نسبت به یک تهدید هشدار دهد و نسخه خود مبنی بر «حمله پیش‌دستانه به اسرائیل و پایگاه‌های آمریکایی» را توصیه کند اما در عمل، مجموعه‌ای از فرض‌های اثبات‌نشده، مقایسه‌های نادرست و دوگانه‌سازی‌های هراس‌آفرین را در خود جای داده است. مسئله اصلی نه امکان یا عدم امکان وقوع جنگ، بلکه خطای محاسباتی‌ای است که از دل چنین تحلیل‌هایی بیرون می‌آید؛ خطایی که ایران را فاقد قدرت بازدارندگی فرض می‌کند، تجربه دو جنگ اخیر را نادیده می‌گیرد و افکار عمومی را میان دو گزینه خیالی «حمله پیش‌دستانه» یا «نابودی» سرگردان می‌سازد.
این روزها بخشی از فضای رسانه‌ای و سیاسی کشور درگیر اظهارنظر چهره‌هایی چون امیرحسین ثابتی شده است. اظهارنظری که بر اساس آن، آمریکا پس از جام جهانی به ایران حمله خواهد کرد و «ایران را به غزه تبدیل می‌کند». فارغ از انگیزه طرح چنین گزاره‌ای، خود این تحلیل نیازمند بررسی جدی است چرا که هم در پیش‌بینی وقوع جنگ و هم در ارزیابی پیامدهای آن، با اشکالات مهمی مواجه به نظر می‌رسد.
نخست آن‌که مشخص نیست این پیش‌بینی تا چه اندازه بر پایه شواهد عینی استوار باشد. اگر قرار بود آمریکا صرفا منتظر پایان جام جهانی بماند، باید توضیح داده شود که چرا پیش از آن و در ماه‌های گذشته از فرصت‌های متعدد برای آغاز درگیری استفاده نکرده است. واقعیت آن است که پس از دو جنگ اخیر نیز زمینه‌های مختلفی برای تشدید تنش وجود داشت، اما مجموعه‌ای از عوامل بازدارنده، واشنگتن را پشت میز مذاکره نگه داشته است. بنابراین تقلیل تمام مسئله به یک عامل زمانی، یعنی برگزاری جام جهانی، تحلیلی بیش از حد تک‌فاکتوری به نظر می‌رسد؛ گویی تنها مانع جنگ، مسابقات فوتبال است و نه ده‌ها متغیر سیاسی، امنیتی، اقتصادی و نظامی دیگر.
اما بخش دوم ادعا، یعنی «غزه شدن ایران»، محل تأمل بیشتری دارد. حتی اگر فرض کنیم حمله‌ای رخ دهد، آیا ایران فاقد راهبرد نظامی است؟ مگر در دو جنگ گذشته، طرف مقابل با عنصر غافلگیری، حجم بالای عملیات و همراهی متحد اصلی خود در منطقه، یعنی اسرائیل، وارد میدان نشد؟ نتایج مطلوب دشمن در نهایت تا چه اندازه حاصل شد؟ واقعیت این است که ایران در هر دو مقطع پاسخ نظامی خود را ارائه کرد و همین پاسخ‌ها بخشی از عواملی بود که طرف مقابل را به سمت مهار بحران و بازگشت به مسیر مذاکره سوق داد.
علاوه بر این، اساسا مقایسه ایران و حتی تهران با غزه، مقایسه‌ای نادرست است. نه از حیث وسعت جغرافیایی، نه از منظر توان نظامی، نه از جهت زیرساخت‌های دفاعی، نه در حوزه جمعیت، اقتصاد، تاریخ، ظرفیت‌های ملی و نه حتی از منظر افکار عمومی منطقه و جهان، هیچ شباهت معناداری میان این دو وجود ندارد. بنابراین استفاده از این تعبیر، بیش از آن‌که یک تحلیل راهبردی باشد، یادآور یک کلیدواژه رسانه‌ای است که طی دو سال گذشته از سوی دشمنان ایران برای ایجاد هراس در افکار عمومی به کار گرفته شده است.
نکته دیگر آن است که نمی‌توان جنگی را که صرفا احتمال وقوع آن مطرح می‌شود، بر اساس هراس از «غزه شدن» از امروز آغاز کرد. غیر از آن که اساسا ورود به جنگ از سر هراس، فی نفسه یک اشتباه استراتژیک است، تا پایان جام جهانی ده‌ها و بلکه صدها متغیر می‌توانند معادلات منطقه را تغییر دهند به نحوی که حتی در صورت تصمیم به حمله پیش‌دستانه، همه چیز بر اساس منطق دقیق‌تر و درست‌تر اتفاق بیفتد. سیاست‌ورزی عاقلانه بر اساس احتمالات متعدد شکل می‌گیرد، نه بر مبنای قطعی فرض کردن یک سناریوی خاص.
بنابراین در فرض صحبت‌های ثابتی و امکان «غزه‌سازی از ایران در جنگ فرضی پس از جام جهانی»، قدرت آمریکا در «غزه کردن ایران»، ثابت‌شده در نظر گرفته می‌شود. اگر چنین پیش‌فرضی صحیح باشد آن‌گاه چرا باید به تسریع در آغاز چنین جنگی شتاب کرد؟! از ترس مرگ که نمی‌شود خودکشی کرد! این یعنی فرض و نتیجه‌گیری صحبت‌های ثابتی در تناقض درونی قرار دارد. حال آن که باید ابتدا درباره فرض قدرت آمریکا برای «غزه‌سازی از ایران» پیش از «تصمیم او به آغاز مجدد جنگ» تامل کرد و بعد نسخه «حمله پیش‌دستانه» را پیچید.
در همین چارچوب، ایده «حمله پیش‌دستانه» نیز این روزها به شکلی شتاب‌زده در ادبیات برخی چهره‌ها تکرار می‌شود. گویی تنها دو گزینه پیش روی کشور وجود دارد: یا حمله پیش‌دستانه یا نابودی. حال آن‌که واقعیت میدان بسیار پیچیده‌تر از این دوگانه‌سازی‌های هیجانی است.این نوع تحلیل‌ها معمولا بدون در نظر گرفتن سایر عوامل مؤثر و صرفا بر پایه احساس انتقام‌جویی یا هیجان سیاسی شکل می‌گیرند و در نهایت افکار عمومی را به سمت یک نسخه خاص سوق می‌دهند.
پیش از این نیز برخی تحلیل‌ها با طعنه‌ای ضمنی به تصمیمات رهبر شهید انقلاب اسلامی، مدعی بودند که ایران در مقاطع مختلف پاسخ درخور به اقدامات آمریکا نداده است. اما گذر زمان نشان داد که همین عقل آرام، دوراندیش و محاسبه‌گر چگونه توانست بدون ورود به مسیر پرهزینه ساخت سلاح هسته‌ای و صرفا با اتکا به قدرت موشکی و بازدارندگی متعارف، معادلات منطقه را تغییر دهد، دشمن را وادار به پذیرش هزینه کند و او را در زمین طراحی‌شده ایران به بازی بگیرد.
از این رو، باید نسبت به چنین خطاهای محاسباتی حساس بود. اگر کسی دلبسته انقلاب اسلامی و منافع ملی ایران است، نباید ناخواسته با تکرار کلیدواژه‌هایی مانند «غزه شدن ایران» همان ادبیاتی را بازتولید کند که طی سال‌های اخیر برای ایجاد ترس و ناامیدی در جامعه ایرانی طراحی شده است. نقد، هشدار و تحلیل حق هر فعال سیاسی است، اما میان هشدار دادن و هراس‌آفرینی فاصله‌ای وجود دارد که عبور از آن می‌تواند بیش از آن‌که به تقویت بازدارندگی کشور کمک کند، به تضعیف روحیه عمومی و برهم زدن محاسبات افکار عمومی منجر شود.
به علاوه، امنیت ملی در صدر اهداف حاکمیت قرار دارد و بداهت و ضرورت حفظ آن در چنین شرایطی برای تک‌تک مسئولان رده بالای کشور اثبات‌شده است. درصورتی که «حمله پیش‌دستانه»، اقتضاء دفاع از کشور باشد بدون تردید ذیل هدایت رهبر معظم انقلاب، این تصمیم با قدرت اعمال خواهد شد اما گره زدن این تصمیم راهبردی و مهم به فرضیات موهوم ناشی از هراس‌های شخصی از جنس «غزه‌سازی از ایران» و القاء تعجیل بی‌پایه در این راستا، حتی خیانت به منطق «حمله پیش‌ستانه» خواهد بود.

captcha
شماره‌های پیشین