sobhe-no.ir
2365
یکشنبه، ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
1
آمریکا برای حفظ آبرو و فرار از شکست پرچم سفید را بالا برد

وقتی ترامپ به خواسته‌های ایران تن داد

عبدالباری عطوان - روزنامه الرای الیوم

هواداران بوسنی پرچم فلسطین را در ورزشگاه بالا بردند

فلسطین ، میهمان افتخاری جام

قدرت ایران در طول جنگ های بک سال اخیر هر بار بزرگ‌تر از قبل ظاهر می‌شود

ایرانی که محکم ایستاد

فاطمه کیهانی

وحدت شکنان مشغول کارند

صبح نو

قدرت ایران در طول جنگ های بک سال اخیر هر بار بزرگ‌تر از قبل ظاهر می‌شود

ایرانی که محکم ایستاد

فاطمه کیهانی


جنگ 12روزه با غافلگیری آغاز شد؛ با عملیاتی که ماه‌ها برای آن برنامه‌ریزی شده بود و قرار بود با برتری اطلاعاتی، ترور فرماندهان، ضربه به زیرساخت‌ها و شوک اولیه، مسیر تحولات منطقه را در زمانی کوتاه تغییر دهد. اما آنچه در عمل رخ داد با تصویر اولیه طراحان جنگ فاصله داشت. نه اهداف اعلامی محقق شد، نه اراده سیاسی ایران فرو ریخت و نه معادلات مورد انتظار ترامپ و نتانیاهو شکل گرفت. جنگی که با تصور پایان سریع آغاز شده بود، به دوازده روز کشید و حتی در میانه راه، فرماندهان اسرائیلی از ضرورت آمادگی برای یک «کارزار طولانی» تا تحقق اهدا‌شان سخن گفتند. اتفاقی که ترامپ را عملا به تناقض‌گویی انداخت و در عین حال که تلاش داشت از حمله به تاسیسات هسته‌ای ایران، دستاورد پایانی برای خود بسازد، 9ماه بعد با تهاجم دوباره از به شهادت رساندن رهبر انقلاب اسلامی آغاز کرد تا جای خالی دستاورهای قبلی را پر کند. او حتی خودش هم در این که واقعا از این جنگ‌ها چه انتظاری داشت و چه چیزی به دست آورد، پریشان و گیج بود. این تناقض‌گویی‌ها را باید اولین و محکم‌ترین نشانه توسعه کمی و کیفی مولفه‌های قدرت ایران در طول یک سال و سه جنگ دانست.
منابع اطلاعاتی و برخی رسانه‌ها در روزهای ابتدایی پس از پایان جنگ 12روزه افشا کردند که این جنگ قرار نبود حتی به این اندازه طول بکشد. اعترافی که شاید ناخواسته مهم‌ترین سند برای سنجش مسیر توسعه قدرت ایران در ماه‌های اخیر باشد. جنگی که قرار بود ظرف چند روز اهداف خود را محقق کند، نه تنها به آن اهداف نرسید بلکه چند ماه بعد به جنگ رمضان و سپس به زد و خوردهای اخیر منتهی شد که ظاهرا هیچ یک از نظر ترامپ نقض آتش‌بس او محسوب نمی‌شد. این سلسله از رویارویی‌ها که در هر مرحله یک واقعیت را روشن‌تر کرد: ایران نه تنها از جنگ اول تضعیف نشد، بلکه هر بار با مولفه‌های قدرت بیشتری وارد میدان شد.
مهم‌ترین نشانه این مسئله، شکست هدف اصلی هر سه جنگ است. در هر سه مقطع، عملیات دشمن با عنصر غافلگیری، ضربه نخست سنگین و امید به ایجاد شوک سیاسی و امنیتی آغاز شد. تصور آنان این بود که با وارد کردن ضربه‌ای ناگهانی می‌توانند ایران را در پرونده‌هایی چون غنی‌سازی، ذخایر اورانیوم، تنگه هرمز، نفوذ منطقه‌ای و حتی ساختار سیاسی کشور وادار به عقب‌نشینی کنند. اما امروز نه تنها هیچ‌یک از این اهداف محقق نشده بلکه همان موضوعات همچنان روی میز ایران باقی مانده‌اند و تهران درباره آن‌ها با اعتمادبه‌نفس بیشتری سخن می‌گوید و با آرامش کامل تا رسیدن به اهداف خود، شرایط پیشنهادی دشمن و میانجی‌ها را بررسی می‌کند.
دومین مولفه قدرت، مسئله زمان است که معمولا کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد. جنگ ۱۲ روزه قرار بود یک جنگ کوتاه و تعیین‌کننده باشد. وقتی این هدف محقق نشد، دشمن به ناچار، زمان درگیری را افزایش داد. سپس برای تحقق همان اهداف، دوباره وارد میدان شد و این بار نیز ده‌ها روز درگیر ماند درحالی که این بار نه تنها با هزینه مضاعف، اهداف اولیه را تامین نکرد بلکه تنگه هرمز را نیز به طور کامل و برای همیشه از دست داد.. در منطق راهبردی، هرچه زمان دستیابی به اهداف طولانی‌تر شود، به همان نسبت، ناکارآمدی طراحی اولیه آشکارتر شده و قدرت بازدارندگی طرف مقابل افزایش می‌یابد. به بیان ساده، اگر قرار بود ایران در هفته اول تسلیم شود، امروز اساسا جنگ سومی وجود نداشت و بنابراین هر جنگ، نشانه محکم‌تری است از قدرتی که هربار، شکست‌ناپذیرتر شده است.
سومین مولفه، اهرم‌های فشار ایران است. در جنگ اول، تنگه هرمز بیش از هر زمان دیگری به عنوان یک عامل بازدارنده وارد معادلات جهانی شد. ناگهان همه دریافتند که مسئله فقط موشک یا پهپاد نیست؛ بخش مهمی از اقتصاد جهان از گذرگاهی عبور می‌کند که ایران بر آن اشراف دارد. همین مسئله آمریکا را در موقعیتی قرار داد که حتی رسانه‌های غربی نیز درباره هزینه‌های اقتصادی هرگونه تشدید تنش هشدار دادند. در واقع، ایران بدون آن‌که حتی از همه ظرفیت‌های خود استفاده کند، توانست قواعد بازی را تغییر دهد و بخشی از هزینه جنگ را متوجه اقتصاد جهانی و حامیان دشمن کند.
چهارمین مولفه، ثبات داخلی است. بسیاری انتظار داشتند جنگ بتواند ساختار سیاسی کشور را دچار آشفتگی کند یا حداقل اختلالی جدی در ارکان اقتصادی و خدماتی ایجاد شود. اما نه تنها چنین اتفاقی رخ نداد بلکه در حساس‌ترین شرایط، زنجیره سوخت، خدمات عمومی، ساختار تصمیم‌گیری و مدیریت کشور پابرجا ماند. این همان مولفه‌ای است که معمولا در محاسبات دشمن دست‌کم گرفته می‌شود اما در عمل، ستون فقرات قدرت ملی را تشکیل می‌دهد و به همراهی عموم مردم از گرایش‌های مختلف سیاسی با تصمیمات نهاد حاکمیت، پایایی و پایداری می‌بخشد.پنجمین مولفه، توسعه گزینه‌های ایران است. نکته مهم اینجاست که ایران هنوز همه ظرفیت‌های خود را مصرف نکرده و برگ‌های بیشتری را برای بازی پنهان کرده که رقیب هنوز از کیفیت تاثیر آن‌ها اطلاع ندارد. وقتی تهران با آرامش درباره شروط خود سخن می‌گوید و در مذاکرات احساس بن‌بست ندارد، دلیلش آن است که هنوز اهرم‌های متعددی در اختیار دارد. از باب‌المندب گرفته تا سایر ظرفیت‌های منطقه‌ای و راهبردی که بخش مهمی از آن‌ها هنوز به طور کامل وارد میدان نشده‌اند. همین مسئله باعث می‌شود طرف مقابل بیش از ایران نگران آینده باشد.
جالب آن‌که بسیاری از تحلیلگران خارجی نیز امروز همین مولفه‌ها را عامل نگرانی خود می‌دانند. از رسانه‌های منطقه‌ای تا رسانه‌های غربی، بارها به موقعیت ژئوپلیتیک ایران، توان اثرگذاری بر مسیرهای انرژی، عمق راهبردی منطقه‌ای، توان موشکی و مهم‌تر از همه تاب‌آوری ساختار سیاسی و اجتماعی ایران اشاره کرده‌اند. آنچه آنان را نگران می‌کند صرفا تعداد موشک‌ها نیست؛ این واقعیت است که ایران پس از هر بحران، نه کوچک‌تر بلکه بزرگ‌تر، و نه ضعیف‌تر بلکه قوی‌تر از قبل، خارج می‌شود.
شاید به همین دلیل باشد که اگر جنگ ۱۲ روزه را آغاز یک پروژه برای تغییر رفتار ایران بدانیم، نتیجه امروز دقیقا برعکس شده است. نه تنها اهداف اولیه محقق نشده بلکه هر دور از رویارویی، مولفه جدیدی به قدرت ایران افزوده است. دشمن در هر مرحله با ابزارهای بیشتری وارد میدان شده اما دستاوردهای کمتری به دست آورده و در مقابل، ایران توانسته هم قدرت بازدارندگی خود را حفظ کند و هم قواعد بازی را بیش از گذشته به نفع خود تغییر دهد.
به همین علت، مهم‌ترین سوال امروز این نیست که جنگ بعدی چه زمانی رخ می‌دهد؛ بلکه این است که اگر سه جنگ پیاپی نتوانسته اهداف اعلامی طرف مقابل را محقق کند، چه چیزی آنان را به تکرار همان مسیر امیدوار نگه داشته است؟

captcha
شماره‌های پیشین