خیابـان برگ برنده ایران
حدود سه ماه از آغاز آتشبس میگذرد و میدان نظامی همچنان در آمادهباش کامل قرار دارد و دستگاه دیپلماسی نیز مذاکرات و چانهزنیهای فشرده را دنبال میکند، اما از فعالترین و مداومترین صحنه های قدرت در ایران خیابان بوده است. تجمعات شبانهای که حالا بیش از ۸۵ روز تداوم یافتهاند، نشان میدهند در کنار «میدان» و «دیپلماسی»، یک ضلع سوم نیز به صورت جدی وارد معادله قدرت ایران شده است: حضور مردمی.
نکته قابل توجه اینجاست که شعارهای این شبها، برخلاف تصور رایج درباره تجمعات هیجانی، صرفا از جنس خشم یا واکنش احساسی نیستند؛ بلکه نوعی فهم سیاسی، اجتماعی و حتی راهبردی را نیز بازتاب میدهند. گویی خیابان، در حال صورتبندی یک روایت عمومی از نسبت «مقاومت» و «دیپلماسی» است.
یکی از پرتکرارترین محورهای این شعارها، مطالبه حفظ حقوق هستهای و ایستادگی در مذاکرات است؛ آن هم گاه با زبانی طنزآلود و عامهفهم. شعاری مانند: «ما عاشق نبرد با یزیدیم / اورانیوم به هیچکسی نمیدیم» نمونهای روشن از همین مسئله است؛ ترکیبی از ادبیات مذهبی، شوخی خیابانی و مطالبه سیاسی که نشان میدهد مسئله فناوری هستهای برای بخشی از جامعه، صرفا یک موضوع فنی یا دیپلماتیک نیست بلکه به نمادی از استقلال و مقاومت تبدیل شده است.
از همین منظر است که بسیاری از شعارها، به جای فشار بر حاکمیت برای عقبنشینی، اتفاقا بر ضرورت ایستادگی تأکید دارند.
در کنار این مسئله، پیوند دادن حماسه سیاسی با مبانی فکری و اعتقادی نیز یکی دیگر از ویژگیهای مهم این تجمعات است. شعارهایی مانند: «همه جا کربلاست، کربلای حسین / همه ایران شده جانفدای حسین» یا «مثل رهبر شهیدم / در این جبهه جانفدایم» نشان میدهد بخشی از جامعه همچنان رخدادهای سیاسی و حتی تقابلهای ژئوپلیتیک را در چارچوب روایت تاریخی و مذهبیِ مقاومت فهم میکند؛ روایتی که در آن، شهادت، ایستادگی و فداکاری همچنان مفاهیمی زنده و اجتماعیاند.
اما شاید مهمترین بخش این شعارها، فهم پیچیدهتری باشد که از «وحدت» ارائه میکنند. برخلاف تصویر دوگانهای که معمولا میان میدان و دیپلماسی ساخته میشود، بخش مهمی از شعارهای مردمی این روزها بر مکمل بودن این دو تأکید دارد: «دو بال دارد شور خیابان / یکی میدان رزم حماسی / و دیگری منطق دیپلماسی» یا در شعاری دیگر: «سرباز میدان و دیپلمات / هر دو عزیز رهبر شهیدند». این شعارها نشان میدهد بخشی از افکار عمومی، برخلاف دوگانهسازیهای رایج سیاسی، نه دیپلماسی را نفی میکند و نه میدان را؛ بلکه خواهان نوعی هماهنگی و حرکت همزمان این دو در چارچوب منافع ملی است.
حتی مسئله وحدت اجتماعی نیز در این تجمعات، با نوعی بازتعریف همراه شده است. شعار «با هر حجاب و پوششی که داریم / پرچم رو بر زمین نمیگذاریم» تلاش میکند نوعی وحدت فراتر از شکافهای فرهنگی و اجتماعی را صورتبندی کند؛ وحدتی که محور آن، نه یکدستی ظاهری، بلکه حفظ ایران و مقابله با تهدید بیرونی است.
از سوی دیگر، این تجمعات فقط متکی به شعارهای سنتی نیستند. بخشی از جذابیت و گستردگی آنها به توانایی مردم در تبدیل ترانهها و اشعار معاصر به شعار سیاسی بازمیگردد. استفاده از مصرعهای محسن چاووشی مانند: «وطن بسوزد و من در خروش و جوش نباشم؟ / خدا کند که بمیرم وطنفروش نباشم» یا شعار: «ننگ بر آنکه خواسته / شمر به ما کمک کند» نشان میدهد فرهنگ عامه، موسیقی و ادبیات معاصر نیز به بخشی از زبان خیابان تبدیل شدهاند.
شاید مهمترین ویژگی این شبها همین باشد که خیابان به فضایی برای تولید معنا، و تعیین مرزهای ملی تبدیل شده است. مرزهایی برای حفظ خطوط قرمز و ایستادگی بیشتر اعمال میشود.
درواقع، اگر سالها تصور میشد سیاسیون باید جامعه را به سمت مقاومت سوق دهد، امروز در بخشی از این تجمعات، این خود مردماند که با زبان جدی، حماسی و حتی طنزآلود، حدود مقاومت و مذاکره را یادآوری میکنند و همین مردم به برگ برنده ایران در میز مذاکرات و میدان جنگ تبدیل شده است.














