sobhe-no.ir
2344
چهارشنبه، ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
1

صبح نو

قدرت هرمز



فاطمه کیهانی
جهان، واقعیت بی‌بازگشت بودن تغییر قواعد تنگه هرمز را زیست کرده اما دولت ترامپ با وقت‌کشی تلاش دارد تا این واقعیت را به نفع حفظ حیثیت سیاسی بربادرفته خود، تا حد ممکن انکار کند. این در حالی است که هر روزی که از بسته بودن تنگه هرمز می‌گذرد، قواعد جدید، بیش از پیش ذات تهاجمی خود نسبت به امنیت اقتصادی جهان را آشکار می‌کنند و نشان می‌دهند این موج مانند یک دومینوی ویرانگر در حوزه انرژی، اقتصاد و زیرساخت شرکت‌های بزرگ چندملیتی به راه افتاده و حتی بیرون از اراده بازیگران منطقه‌ای، دیگر تنها یک ابزار تدافعی برای مراقبت از منافع ایران در برابر کشورهای متجاوز عمل نمی‌کند بلکه به شکل یک نیروی مهاجم، تا برهم زدن زیرساخت‌های اقتصاد جهانی و تغییر منطق سود و زیان پیش می‌رود و تاخیرهای خودخواهانه ترامپ، همه متحدانش را با او به لب پرتگاه می‌کشد؛ پرتگاهی که دولت ایالات متحده بهتر از هر کسی می‌داند حتی با بمب اتمی و تهدید استفاده از آن نیز قابل اجتناب نیست.
تنگه هرمز دیگر صرفا یک گذرگاه انرژی نیست بلکه پس از دو جنگ تحمیلی اخیر توسط آمریکا و اسرائیل، به یک نقطه بازتعریف قدرت در نظم جهانی تبدیل شده است. اگر تا پیش از این، مسئله هرمز عمدتا در ادبیات امنیتی غرب به‌عنوان یک «تهدید بالقوه ایرانی» مطرح می‌شد، اکنون برای نخستین بار جهان عملا مشاهده کرده که فعال شدن این اهرم تا چه اندازه می‌تواند توازن اقتصادی و سیاسی بین‌المللی را دچار آشوب کند و این تجربه، معادلات قدیمی درباره هرمز را به شکلی غیرقابل بازگشت تغییر داده است.
واقعیت آن است که مسئله تنگه هرمز برای ایران فقط یک سیاست تدافعی نیست. برخلاف تصویری که سال‌ها ارائه می‌شد، داده‌های اقتصادی و ژئوپلیتیکی نشان می‌دهد آسیب بسته شدن یا بی‌ثبات شدن هرمز، بیش از خود ایران متوجه اقتصاد جهانی، امنیت آن و خصوصا قدرت‌های صنعتی و مصرف‌کنندگان بزرگ انرژی است. در برآوردهای اخیر، چین، ژاپن، آلمان، هند و حتی متحدان اصلی آمریکا در خلیج فارس، در زمره بزرگ‌ترین بازندگان هرگونه بحران در هرمز قرار گرفته‌اند؛ در حالی که برخی بازیگران در بلوک قدرت مقابل ایالات متحده مانند روسیه یا شرکت‌های انرژی مرتبط با آن حتی می‌توانند از جهش قیمت نفت و گاز سود ببرند.
همین مسئله، هرمز را از یک ابزار صرفا دفاعی به یک اهرم تهاجمی مؤثر تبدیل می‌کند؛ اهرمی که قادر است نه فقط معادلات منطقه‌ای، بلکه نظم انرژی و زنجیره تأمین جهانی را تحت فشار قرار دهد. اکنون دیگر روشن شده که امنیت اقتصادی جهان، بدون در نظر گرفتن نقش و منافع ایران در این گذرگاه، قابل تضمین نیست.
نکته مهم‌تر این است که جمهوری اسلامی ایران بارها اعلام کرده بود تمایلی به استفاده از این اهرم ندارد. حتی در شدیدترین تنش‌های سال‌های گذشته نیز تهران تلاش می‌کرد مسئله هرمز را در سطح تهدید بازدارنده نگه دارد، نه ابزار عملیاتی. اما تجاوز نامشروع اخیر اسرائیل و آمریکا، عملا وضعیت را وارد مرحله‌ای تازه کرد؛ مرحله‌ای که در آن، فعال شدن اهرم هرمز دیگر نه یک انتخاب تاکتیکی، بلکه بخشی از پاسخ راهبردی ایران تلقی شد.
از همین‌جا شاید مهم‌ترین تحول آغاز می‌شود: بازگشت کامل به وضعیت پیشین ناممکن شده است. حتی اگر ایران بخواهد هم دیگر نمی‌تواند وانمود کند که هرمز صرفا یک مسیر بین‌المللی بی‌طرف است که منافع آن عمدتا به سود اقتصادهای بزرگ جهان و کشورهای شمال جهانی مصرف شود، در حالی که هزینه‌های امنیتی، نظامی و ژئوپلیتیکی آن بر دوش ایران باقی بماند.
تجربه اخیر نشان داد ادبیات قدیمی درباره «آزادی کشتیرانی» زمانی کارآمد بود که توازن قدرت منطقه‌ای نادیده گرفته می‌شد. اما اکنون جهان عملا این قمار از پیش‌باخته را به لطف بازی‌ها جنون‌آمیز ترامپ آزموده و فهمیده است که بی‌ثباتی در هرمز چه تبعاتی دارد: از شوک قیمت انرژی گرفته تا فشار بر بازارهای مالی، افزایش هزینه حمل‌ونقل، اختلال در زنجیره تولید جهانی و تهدید رکود اقتصادی در کشورهای صنعتی. بر اساس داده‌های تحلیلی، حتی اقتصاد آمریکا نیز با وجود کاهش وابستگی مستقیم نفتی، از موج تورمی و آشفتگی بازارها مصون نمانده و به مرور بیشتر به پرتگاه نزدیک می‌شود؛ چه برسد به اقتصادهایی مانند آلمان، ژاپن یا چین که وابستگی ساختاری به انرژی خلیج فارس دارند.بنابراین مسئله هرمز دیگر فقط با زبان تهدید یا نمایش قدرت نظامی حل نمی‌شود. این پرونده ناگزیر به سمت مذاکره و امتیازدهی پایاپای حرکت خواهد کرد و برخلاف تصور ترامپ، راهبرد «صلح از طریق قدرت» که چیزی بیش از قرار دادن میز مذاکره زیر سایه جنگنده‌های سوخته F35 و تهدید توخالی بمب اتمی نیست، دیگر برای باز کردن تنگه هرمز پاسخگو نخواهد بود. همان‌طور که جهان برای امنیت انرژی و اقتصاد به هرمز نیاز دارد، ایران نیز خواهان به رسمیت شناخته شدن امنیت، منافع راهبردی و قدرت ژئوپلتیک خود در این گذرگاه است. در چنین شرایطی، پذیرش مدیریت دائمی و نقش‌آفرینی رسمی ایران در معادلات هرمز، نه یک خواسته حاشیه‌ای، بلکه بخشی از واقعیت جدید منطقه خواهد بود.
در این مسیر، شاید مهم‌ترین خطای قدرت‌های غربی این باشد که هنوز تصور می‌کنند می‌توان با گذشت زمان، فشار رسانه‌ای یا بازگشت به ادبیات گذشته، این تحول را نادیده گرفت. اما قواعد رفتاری در هرمز عملا تغییر کرده و هرچه پذیرش این واقعیت دیرتر اتفاق بیفتد، هزینه بی‌ثباتی اقتصادی و سیاسی برای جهان بیشتر خواهد شد.
به قول ما ایرانی‌ها، «جلوی ضرر را از هر جا که بگیری، منفعت است». اکنون مهم‌ترین منفعت برای همه بازیگران جهانی، پذیرش این حقیقت است که نظم پیشین هرمز پایان یافته و امنیت آینده آن فقط از مسیر پذیرش هرچه سریعتر توازن جدید، مذاکره واقعی و احترام به حقوق ملت‌های مستضعف منطقه قابل دستیابی است.

captcha
شماره‌های پیشین