sobhe-no.ir
2347
دوشنبه، ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
1
تكذيب و پنهان كارى صهيونيست‌ها در یک حادثه امنیتی

تير غيب در بيت شمش

نمایشگاه کتاب تهران در عصر جنگ و زیست دیجیتال

از راهروهای مصلی تا صفحه موبایل

سجاد بلوکات درباره برنامه خوب و تاثرگذار «من ایرانم» نوشت

از موشک‌های شما متشکریم

دیپلماسی یکپار چه

محبوبه نیاورانی

آتش جنگی جدید به منطقه محدود نمی‌ماند

اسماعیل گرامی مقدم

پیامدهای حمله مجدد آمریکا به ایران

حنیف غفاری

جنگ تحمیلی منجــر به صلح تحمیلی نخواهد شد

صبح نو

آتش جنگی جدید به منطقه محدود نمی‌ماند

اسماعیل گرامی مقدم



بررسی تجربه دو دور مذاکره‌ای که به درگیری نظامی انجامید، نشان می‌دهد واشنگتن نه‌تنها به دنبال تفاهم پایدار با ایران نبوده، بلکه از مذاکرات به‌عنوان پوششی برای فشار و حتی اقدام نظامی استفاده کرده است. تحلیل تحولات اخیر و راهبردهای اعلام‌نشده آمریکا و اسرائیل نیز بیانگر آن است که سه هدف اصلی آنان (فروپاشی نظام جمهوری اسلامی، تجزیه ایران و تخریب توان نظامی کشور)، در عمل با شکست مواجه شده و همین مسئله ممکن است آنان را به تلاش برای کسب دستاوردی نمادین در عرصه مذاکره یا حتی آزمودن دوباره گزینه نظامی سوق دهد؛ اقدامی که پیامدهای آن می‌تواند فراتر از منطقه رفته و اقتصاد جهانی را نیز تحت تأثیر قرار دهد.

وقتی مذاکرات میان ایران و آمریکا در دو مرحله آغاز شد، روند تحولات به‌گونه‌ای پیش رفت که در نهایت به درگیری نظامی انجامید؛ رخدادی که ابتدا در قالب جنگی ۱۲ روزه و سپس در قالب جنگ رمضان خود را نشان داد. همین تجربه به‌روشنی نشان داد که طرف آمریکایی اساساً به دنبال تفاهم واقعی و پایدار نبوده است. در عمل نیز مشاهده شد که مسیر مذاکرات نه به کاهش تنش، بلکه به سمت تشدید درگیری‌ها و در نهایت جنگ سوق پیدا کرد.

با توجه به این پیشینه، طبیعی است که انتظار داشته باشیم ایالات متحده در آینده نیز خود را برای سناریوهای مشابه آماده کند. به بیان دیگر، این احتمال وجود دارد که آمریکا بار دیگر در پوشش مذاکره و با ادبیات صلح، زمینه‌سازی‌هایی را انجام دهد تا در موقعیتی مناسب دست به اقدام نظامی بزند. چنین اقدامی می‌تواند با هدف دستیابی به یک دستاورد سیاسی یا نظامی صورت گیرد؛ دستاوردی که در نهایت به‌عنوان موفقیتی برای افکار عمومی داخل آمریکا عرضه شود.

با این حال واقعیت آن است که تاکنون سه راهبرد اصلی که آمریکا و اسرائیل در قبال ایران دنبال کرده‌اند، در عمل با شکست مواجه شده است. نخستین راهبرد، فروپاشی نظام جمهوری اسلامی ایران بود؛ هدفی که از سال‌ها پیش در دستور کار آنان قرار داشت. دومین راهبرد، تجزیه ایران و ایجاد شکاف‌های ژئوپلیتیکی در داخل کشور بود. سومین هدف نیز تخریب و از کار انداختن کامل توان نظامی ایران به شمار می‌رفت. اما تجربه دو جنگ اخیر نشان داد که هیچ‌یک از این اهداف به نتیجه نرسیده و هر سه راهبرد در عمل ناکام مانده‌اند.

در چنین شرایطی، طبیعی است که آمریکا و متحدانش به دنبال راهی باشند تا دست‌کم در عرصه مذاکرات به نوعی پیروزی دست یابند و آن را به‌عنوان دستاوردی سیاسی معرفی کنند. با این حال اگر چنین هدفی از طریق مذاکره محقق نشود، این احتمال نیز وجود دارد که با توجه به روحیات رئیس‌جمهور آمریکا، گزینه اقدام نظامی بار دیگر مورد آزمون قرار گیرد و ریسک آن پذیرفته شود.

از ابتدا نیز به نظر می‌رسید که در طرف آمریکایی مطالعه دقیق و عمیقی درباره ایران صورت نگرفته است. پیش‌تر در مقاله‌ای با عنوان «امنیت ایران، امنیت جهان» که در روزنامه اعتماد منتشر شد، به این نکته اشاره کرده بودم که هرگونه درگیری مستقیم میان ایران و آمریکا، به دلیل سطح و تراز بالای چنین جنگی و به‌ویژه به‌خاطر ابعاد پیچیده جنگ‌های مدرن از جمله جنگ الکترونیک، صرفاً به یک درگیری محدود و کوتاه‌مدت در یک منطقه خاص ختم نخواهد شد.

چنین جنگی به‌طور طبیعی پیامدهایی فراتر از میدان نبرد خواهد داشت و حوزه‌های مختلف اقتصادی و تجاری را در سطح جهان تحت تأثیر قرار می‌دهد. تبادلات اقتصادی در چنین شرایطی دیگر محدود به یک منطقه یا چند کشور خاص نخواهد بود، بلکه اثرات آن کل جهان را دربر می‌گیرد. امروز نیز نشانه‌هایی از چنین تأثیراتی قابل مشاهده است؛ نوسانات غیرمتعارف در بازارهای مالی، از جمله در بورس‌های جهانی و همچنین در قیمت کالاهای راهبردی مانند نفت و طلا، از جمله این نشانه‌هاست.

این نوسانات اقتصادی تنها به بازارهای مالی محدود نمی‌ماند، بلکه بخش‌های مختلف اقتصادی از جمله کشاورزی، صنعت خودروسازی، حوزه انرژی شامل نفت و گاز و همچنین بخش حمل‌ونقل را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. به همین دلیل هرگونه تشدید تنش یا درگیری نظامی در این سطح می‌تواند زنجیره‌ای از پیامدهای اقتصادی را در سراسر جهان ایجاد کند.
از سوی دیگر، اگر آمریکا بار دیگر تصمیم بگیرد به ایران حمله نظامی کند، باید این واقعیت را در نظر داشته باشد که چنین اقدامی بدون پاسخ نخواهد ماند. در چنین شرایطی کشورهایی که پایگاه‌های نظامی خود را در اختیار آمریکا قرار داده‌اند، در صورت وقوع جنگ می‌توانند در چارچوب دفاع از خود به‌عنوان اهداف بالقوه در نظر گرفته شوند. در نتیجه، بسیاری از مراکز و زیرساخت‌های اقتصادی مرتبط با این کشورها نیز ممکن است در معرض آسیب و تخریب قرار گیرند. با این حال تصور اینکه با هدف قرار دادن زیرساخت‌های یک کشور بتو ان آن کشور را به‌سرعت دچار فروپاشی یا سقوط کرد، تصوری ساده‌انگارانه است. تجربه‌های تاریخی نشان داده‌اند که تخریب زیرساخت‌ها لزوماً به معنای فروپاشی یک کشور نیست و اغلب چنین اقداماتی صرفاً به گسترش دامنه بحران و افزایش هزینه‌های درگیری منجر می‌شود.
به نظر می‌رسد آمریکا همچنان در ارزیابی خود از ایران دچار خطاهای محاسباتی است. اگر این خطاها بار دیگر تکرار شود، احتمال آن وجود دارد که آتش یک جنگ جدید تنها به منطقه محدود نماند و دامنه آن به فراتر از منطقه کشیده شود. در چنین وضعیتی بسیاری از کشورها، به‌ویژه در حوزه‌های اقتصادی، متحمل خسارات جدی خواهند شد.

از این رو انتظار می‌رود اندیشکده‌های استراتژیک در آمریکا با بررسی دقیق نتایج و دستاوردهای دو جنگ گذشته، ارزیابی واقع‌بینانه‌تری ارائه دهند. در صورتی که چنین ارزیابی‌ای صورت گیرد، احتمالاً توصیه آنان این خواهد بود که رئیس‌جمهور آمریکا از ورود به یک درگیری جدید با ایران پرهیز کند؛ چرا که در صورت وقوع چنین جنگی، ایالات متحده ممکن است با شرایطی دشوارتر از گذشته روبه‌رو شود و پایگاه‌های نظامی و همچنین شرکت‌های اقتصادی آمریکا در منطقه متحمل خسارات قابل توجهی شوند.

captcha
شماره‌های پیشین